ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

463

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

فصل زمستان بود . صلاح الدين در آنجا درنگ كرد و همهء املاك و اراضى موصل به اقطاع داد و اموال خراج بستد و غلات را ببرد . مجاهد الدين خواست با او مصالحه كند و رسولان به آمد و شد و گفتگو پرداختند . بنابر آن شد كه شهر زور و اعمال آن و ولايت غرابلى و اعمال آن سوى رود زاب را براى عز الدين مسعود بگذارد . صلاح الدين بيمار شد و از آنجا بود كه به حران رفت . رسولان در حران نزد او آمدند و از سوى عز الدين مسعود پاسخ قبول آوردند . در همانجا پيمان بسته شد و براى يك ديگر سوگند خوردند و شهرها تسليم شد . بيمارى صلاح الدين در حران به دراز كشيد . برادرش الملك العادل ابو بكر بن ايوب صاحب حلب و پسرش الملك العزيز عثمان بن صلاح الدين در نزد او بودند . چون از حيات چشم پوشيد قلمرو خويش ميان فرزندانش تقسيم كرد و برادر خود را به همه نظارت داد و در محرم سال 582 به دمشق آمد . به هنگام بيمارى صلاح الدين در حران ، ناصر الدين محمد بن شيركوه نزد او بود . حمص و رحبه اقطاع او بود . ناصر الدين به حمص بازگرديد . چون بازمىگشت گذارش به حلب افتاد . با جماعتى از امراى حلب چنان نهاد كه اگر صلاح الدين درگذشت به نام او دعوت كنند . چون ناصر الدين به حمص رسيد ، براى مردم دمشق نيز چنين پيامى فرستاد . ولى صلاح الدين از بيمارى شفا يافت و ناصر الدين در شب عيد اضحى از جهان برفت . گويند كسانى در نهان او را زهر داده بودند . چون ناصر الدين بمرد پسرش شيركوه كه كودكى دوازده ساله بود به جايش نشست . و اللّه تعالى اعلم . بخش كردن صلاح الدين كشور خود را ميان پسران و برادرش پسر صلاح الدين الملك العزيز عثمان در حلب در كفالت عم خود الملك العادل ابو بكر بود و پسر بزرگترش الملك الافضل على در مصر بود و در كفالت تقى الدين عمر بن شاهنشاه مىزيست . از آن زمان كه الملك العادل را از مصر فراخوانده بود ، تقى الدين را به آنجا فرستاده بود . چون در حران بيمار شد از اينكه هيچيك از فرزندان خويش را به استقلال به جايى امارت نداده سخت اندوهگين شد و اين امر را در اثر تلقين يكى از خواص او بود . پس پسر خود الملك العزيز عثمان را كه در كفالت برادرش الملك العادل بود از حلب فراخواند و به مصر فرستاد و حران و رها و ميافارقين از بلاد جزيره را به الملك العادل اقطاع داد و پسرش خود عثمان را در مصر نهاد . آنگاه تقى الدين عمر را به شام فراخواند ولى او از حضور خوددارى كرد و آهنگ حركت به جانب مغرب و پيوستن به مملوك خود قراقوش كه در طرابلس فرمان مىراند نمود . صلاح الدين نزد او پيامى ملاطفت‌آميز فرستاد و او را به نزد خود خواند .